
دوستت می دارم،
برای همه ی دخترها و پسرهایی که با بقیه دخترها و پسرها فرق دارند. باشد که همیشه برای هم با بقیه فرق داشته باشند.
و براستی چه بسیارند دختران و پسرانی که مثل بقیه نیستند،
تقریبا به تعداد افراد روی زمین (آیکون کنایه با زهرخند به گه بودن گیتی)
به بادَم بسپرید، رهایم کنید چون قاصدکی رقصنده در باد،
به سنگی محصورم نکنید، با مرزها محدودم نکنید،
من از بادم، بی خانمان، سر به هوا، آزاد،
نمی خواهم کسی بر مزارم آید،
مزاری نمی خواهم،
عمری در مزار خویش زیستم و اکنون می خواهم بکنم از این خاک غریب،
من از بادم
به آسمان می روم
مزاری نمی خوهم...
+منم پیش دانشگاهیم به گه گذشت.
-پس خیلی خوب بوده.
+آره، بهترین سال زندگیم بود.
پ.ن: پیاده روهای پاییزی با کُلدپِلِی چند برابر می چسبد.
ترک هم نمی کنیم و قبول نداریم اعتیادمان را.
جهان تشکیل شده است از تعدادی معتاد،
جهان خود معتاد است به معتادانی که اعتیادشان جنس نشئگیه جهانست.
جنس جهان همان اعتیاد جهانیانست.
اعتیاد جهانیان، نشئگی جهان.
و جهان هماره نشئه است...
از این روایت هرشبانه اینطور دستگیر می شود که اصولا جوانان ما چکیده ای هستند از عناصر اراده، آینده نگری و صد البته همت و پشتکار. همچنین حضور پر رنگ و تاثیر گذار «گه» در زندگی دانشجویان تامل بر انگیز است.
و همینطور علت اصلی انواع اسپاسم، آرتروز و شکستگی ستون فقرات در نواحی گردن، مقدار بالای همدلی، همفکری و هم قَسَمی جوانان مذکور می باشد.
جعبه های کادوی تو در تو رو دیدید؟ همینایی که هر کدوم رو که باز می کنی باز یه جعبه کوچکتر توش هست. خوب حالا فک کنید که من توی کوجکترین جعبه بودم و تو این خودشکافیهای اخیر طی هر مرحله جعبه ای رو که توش بودم باز می کردم و تو یه جعبه بزرگتر قرار می گرفتم.
فکرش رو بکنید که هر جعبه ای رو که می شکافم تو یه سیاهیه مطلق قرار می گرفتم و باید کلی تلاش می کردم تا ببینم جعبه ی دیگه ای هست یا نه، و همینطور دریدن جعبه جدید هم سختتر می شد.
ولی دیگه می ترسم. می ترسم بیشتر پیش برم. می ترسم از سیاهی های بعدی. می ترسم که به خلاء برسم. می ترسم جعبه ی آخری وجود داشته باشه و بعدش هیچی.
و خسته شدم. هرقدر که پیش می رم احساس فرسودگی بیشتری می کنم. احساس می کنم پیر شدم. نمی خوام ادامه بدم. اصلا نمی خوام ببینم، می خوام یه کم، فقط یه کم مث بقیه حال کنم...
پس برمی گردیم به اصل اول قانون اساسی chetboy و کلا به چیزم. و تا اطلاع ثانوی فکر کردن تعطیل.
فعلا نخواهم بود، تا شرایط روحی مناسب برسه.
و از تمامی دوستانی که به وبلاگشون سر نمی زنم تو این مدت پیش پیش پوزش می طلبم.
می روم، اما بر خواهم گشت.
فعلا تمام
قویا و شدیدا رفیق بی کلک، مادر.
-این آهنگها به جهت گیتار سولوهای شاخشون اکیدا توصیه می شن:
one. گیتاریست کرک همت، گروه متالیکا
comfortably numb. گیتاریست دیوید گیلمور، گروه پینک فلوید
sultans of swing. گیتاریست مارک نافر، گروه دایر استریتس
ice. گیتاریست اندرو لاتیمر، گروه کَمِل
و شکنجه آورتر از اون اینه که ببینی خودت یه جیزایی رو نمی بینی.
می دونی نمی بینی و باز نمی بینی. چیزهایی رو که باید ببینی.
-فیلم( the wall ). نمایشنامه (داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد) و کتابهای سه گانه پل استر با رعایت نکات زیر توصیه می شود.
the wall رو وقتی ببینید که بعدش تا چند روز کاری نداشته باشید و نخواید از خونه بیرون برید.
نمایشنامه رو یه کله بخونید و پست مدرن بودنش رو مد نظر قرار بدید.
سه گانه رو با تعمق بخونید. شاید یه پست راجع به استر و نوشته هاش بنویسم، اگه حال داشتم.
پ.ن: از اون موقع که این توصیه ها رو می نویسم همه میان راجع به اینا کامنت می ذارن و پست اصلی رو بیخیال می شن. شاید دیگه توصیه ننویسم.
ولی آسمون به ما چه ربطی داره؟ مگه نه اینکه ما تو این زمین لعنتی راه می ریم و همه جای این زمینم گند و گه برداشته. مام تا زانو رفتیم تو این کثافت. کثافتی که خودمون درسش کردیم، خودمونم توش زندگی می کنیم. روز به روزم این گند بیشتر و بیشتر می شه. کم کم داره می رسه به خرخره مون، همین روزاست که تو کثافت خودمون غرق شیم.
ای کاش فرشته ها رو زمین بودن، ما رو بغل می کردن و با خودشون می بردن تو آسمون. تو همون آسمونی که همیشه و همه جا آبیه. ولی نه. اگه فرشته ها رو زمین بودن اونام فرو میرفتن تو همین لجنی که ما درست کردیم، اونوقت به بالهای اونام گند زده می شد. اونام مث ما به این زمین زنجیر می شدن.
ای کاش آدما گند نمی زدن به خودشون، ای کاش زمین همه جا و همیشه سبز بود...
-واقعا اعصاب ندارم این روزا
-در راستای کار فرهنگی این ترانه ها توصیه می شه:
جبر جغرافیایی،از نامجو
تو آب، از آبجیز
comfortably numbو marooned از پینک فلوید
take this waltz از leonard cohen