تبليغاتX
ChEt BOY
شنبه 28 آبان1390
LuvList
بنظر من هر آدمی یه لیست دوست داشتن داره واسه خودش، یعنی یه لیست از اسم آدمای دیگه که دوست داره باهاشون باشه، با اولویت و شماره، بعضی وقتا آدمای دیگه جاشون باهم عوض می شه، مثلا نفز اول می ره آخر، یا نفر چندم یهو می آد می شه نفر اول. اصن همینشه که هیجان انگیزش می کنه، وگرنه اگه که قرار بود از اول تا آخر عمرت لیستت یکی باشه خیلی لوس و بی مزه می شد همه چی. اما این واسه نفرای اول لیست خیلی صدق نمیکنه، یعنی معمولا آدما، آدم اول زندگیشون یکیه و همونم می مونه. کلا اصن نفر اول هیچ حساب و کتابی نداره، یعنی با هیچ معیاری اول نیست، اما یجوریه که واسه تو اوله دیگه، کاریشم نمی تونی بکنی. معمولا هم آدما به نفر اولشون نمی رسن، خیلیام اصن دوس ندارن که برسن، چون می دونن که اگه برسه ممکنه دیگه نفر اولشون نباشه، اونوقت دوباره باید برن دنبال اون نفر اول جدیده. آدما دوس دارن اون نفر اولشون همیشه نفر اول بمونه، بعضی وقتا نفرای اول حتی حق اینکه بدونن نفرای اول یه لیستین رو ندارن، یعنی اگه اینو بدونن خیلی چیزا خراب می شه، واسه همین آدما بیشترا ترجیح می دن که اصن نفرای اولشون ندونن که نفرای اولن، که همه چی همینطور ساکت و آروم باشه و پیش بره، محتاطن آدما. بعدم از نفر سوم چهارم تازه شروع می کنن به تلاش کردن و با نفر پنجم ششم به نتیجه می رسن. اصن آدما رابطه هایی که با نفرای اولشونم دارن، همچی تعریفی نداره، چون حساس می شن، نازک میشن، واسه همین، واسه همینی که محتاطن می رن دنبال نفرای پاییتر. اصن کاری نمی کنن، وا میسن ببین آدمایی که دارن واسه اون تلاش می کنن نفر چندمه لیسته خودشن، بعدم از بین اونا اونی که از همه تو لیست بالاتره انتخاب می کنن.

و معجزه وقتی تو نفر اول لیست آدمی باشی که نفر اول لیست توست. و فقط می شه با لغت معجزه تعریفش کرد.

+ HeSaM
چهارشنبه 25 آبان1390
pixel
این پیکسلا همه سوزناشون شُله، بزنی به کیفت زودی میفته، بعد یه سری پیکسلان که خیلی دوسشون داری وقتی می افتنو گم می شن کلی دلت می سوزه.

کلا پیکسلایی رو که دوس داری نباید بزنی به کیفت، که نیفتن. ولی اینطوری می افتن یه گوشه اصن نمی بینیشون و فقط هستن. چه فایده که فقط باشن و نبینیشون، بجای اینکه هی ببینیشونو یادت بندازن چرا بودنشونو.

چه تناقض تلخی بین بودن و گم شدن این پیکسلاست.

+ HeSaM
سه شنبه 27 اردیبهشت1390
ویژه
اگه توی یه اتاق بی وزن و رها باشی، بی جاذبه، تو خلاء، چه راهی هست برای رسیدن به در خروج؟

شنیدم یکی از آموزشای فضانوردا اینه که اگه تو شرایطی طناب ارتباطیشون با قضیه از بین رفت، یکی از اشیایی که دارن و در محور سفینه ولی در جهت عکس پرت کنن، اینطوری با نیروی عکس العمل اون به هدفشون بر می گردن.

شاید گاهی راه رسیدن به هدف دور شدن از دلبستگی ها و چیزای دور و وره.

اما، کی می دونه یه وقتی اگه چیزی دم دست نبود و هیچی با خودت نداشتی باید چکار کنی؟

+ HeSaM
جمعه 29 بهمن1389
ن
نمیدونم، نمیتونم، نمیخوام، نمیشه، نمیگذره، نمیره، نمی... و زندگی ملغمه ای شده از تمام افعال منفی، از تمام افکار منفی.انگار تمام "ن" های دنیا دست به دست هم دادن تا به سر تمام فعلهای عالم بشینن. تمام زمانها و تمام شخصها. انقدر پیش می رن تا هیج شخصی در هیچ زمانی بدون "ن" نمونه. هیچ ها هم قصد طغیان دارند گویا.

پ.ن:

Everything I know is wrong
Everything I do, it just comes undone
And everything is torn apart
and that’s the hardest part
+ HeSaM
پنجشنبه 9 دی1389
battery low. SHIT
باتری لو. شِت. دیگه وقتی واسه شافل و آلبوم گوش دادن نیست. باتری لو. شِت. بدو بدو فقط باید آهنگایی که دوس داریو گوش بدی. باتری لو. شِت. اینو ولش کن نصفش بسه اون یکی قشنگتره. باتری لو. شِت. یعنی این آخرین پیغامه؟ باتریز اِمپتی، ریچنج ایت. شِت. تموم. نفس آخر.

حالا تو موندی و یه خیابون خالی و هوای سرد و خاطره ای گنگ از یه سری آهنگه نصفه...

پ.ن: نیاز به توضیح نیست که تمثیل در کار است.

+ HeSaM
چهارشنبه 1 دی1389
یک عاشقانه نه چندان آرام

تو نمی فهمی که تمام زندگیم یه کوره شده که تو خودش منو می سوزونه. نمی فهمی که تک تک وسایل خونه تو رو یادم میاره، تک تک خیابونایی که توشون راه می رم، تک تک کافه هایی که توش می شینم. نمی فهمی دونه دونه ی برگ درختای ولیعصر شعله های آتیشن که منو از تو دارن نابود می کنن. نت به نت آهنگایی که گوش می دم، خوره شده و روحمو ذره ذره می خوره. نه چون تو با من بودی- که نبودی- فقط چون هستی، تو لحظه لحظه ی زندگیم هستی، تو خواب و بیداریم هستی. تو نمی فهمی که زنگ صدات مث پتک توی سرم می کوبه و روانیم می کنه، نمی فهمی که تمام هستیم داره تو اون چشمای لعنتیت غرق می شه. نمی فهمی که لبخندت داره قطره قطره ی خونمو می مکه. نه، تو هیچوقت نمی فهمی. هیچوقت نمی تونی بفهمی. تو حتی نمی تونی این آتیشی که داره منو می سوزه ببینی، حتی نمی تونی بهش نزدیک بشی. نه، تو نمی تونی لمسش کنی. تو نمی فهمی، نمی تونی. لعنت به این شهر که گوشه گوشه اش واسم شکل صورت توئه.  لعنت.

پ.ن: لعنت بر پدر و مادر کسی که از فردا زارت زارت کلید کنه "حسام، کیه کیه؟"

+ HeSaM
یکشنبه 21 آذر1389
خواب بازی
۱-می خوام بخوابم. بخوابم تا ۱سال بعد، ۱۰سال بعد حتی. بخوابم تا وقتی بیدار می شم اون مسیر سختی که آقای فالگیر می گفت تا موفقیت کاریت هست تموم شده باشه، تا تمام این قضایا تموم شده باشه و کنار یکی که ازش بچه دارم بیدار شم، تا وقتی بیدار می شم یا اینجا صلح باشه یا من جایی باشم که صلح هست. تا وقتی بیدار می شم دیگه اعصاب خردی نباشه.

دیگه خسته ای، خسته تری از ریختن برنامه و داشتن استرس واسه جوونی کردن. پیر شدی گویا. انگار پوچه لذتهای جوونی هرچند خیلیهاش رو تجربه نکرده باشی. پوچه هیجان طلبی های مسخره، ماجراجویی های بی مزه.

۲-به طرز عجیبی همه چیز نسبیه. به شکل شگفت آوری مطلق از بین رفته.

+ HeSaM
چهارشنبه 5 آبان1389
داستانهای یک من و فروع
یک:

-دبستان که بودیم سر صف هامون از جلو نظام می دادن. اما من تا وقتی از دبستان بیام راهنمایی فکر می کردم می گیم عجلو نظام و یه ارتباطی با همون عجل لولیک الفرج آخر صلوات داره این. اما همیشه واسم سوال بود خدا و پیغمبر و اینا چه ربطی به نحوه ی صف بندی سر صبح ما دارن.

-این دعای ماه رمضون یجاش بود که هدی للناس و بینات یا یه همچین چیزایی، خلاصه تو دبستان سر صف همیشه این یه تیکه رو با تکیه بر هدی بلند داد می زدن و منم کلی حال می کردم ازین شور حسینی که بچه ها می گرفتن، اما تو راهنمایی اینجاشم همینطوری آروم می خوندن، اصلا سر همین شد که از دین و ایمون دلسرد شدم.

-دبیرستان پنجشنبه صبحا می رفتیم مراسم روخوانیه قران تو نمازخونه مدرسه. آخه هم گرم بود، هم دیگه نمی خواست سر صف وایستی، هم آخرش همیشه یه حلیمی صبحونه ای چیزی می دادن. تازه بعضی وقتام طول می کشید و ده دقیقه ای از کلاس می پیچید.

دو:

-دانشگاه تو چمنا که بخوابی حراست میاد بهت گیر می ده. اما تو مسجد بخوابی نه. اما من هنوز تو چمن می خوابم، من اصول خودم رو دارم، درست یا غلط. اما دارم، متوجه اید که؟

 آره، من همچین آدمیم.

+ HeSaM
یکشنبه 11 مهر1389
footprint
فک کن تو یه بیابون تنها و سرگردون گیر افتادمو یه رد پا ببینم. تو جای من باشی چکار می کنی؟

پ.ن:آره داداش، اون رد پا، تویی.

+ HeSaM
پنجشنبه 8 مهر1389
صلاح برین است
خوب بچه ها درس امروزمون عشقه. نظر شما چیه؟ عشق وجود نداره؟ وجود داره؟ اگه داره چه شکلیه؟؟؟ بسه دیگه نمی خواد زیاد شلوغش کنین، ۴۰۰۰سال کلی آدم بهش فکر کردنو متفق القول نشدن. بیاین فرض کنیم اصلا عشق وجود نداره، اما حداقل کاری که می تونیم بکنیم اینه که عشقمونو به طرف اثبات کنیم. آره. اینطوری بهترم هست اصلا...

+ HeSaM